احسان خواجه امیری
لینک دوستان
  برای پسرم نگرانم ...

موسیقی ما - علی بحرینی:‌ گفت‌وگویی که با احسان خواجه امیری انجام دادم، بدون وقفه جلو رفت اما به صلاحدید سایت موسیقی ما در دو قسمت منتشر می شود. بابت این دوقسمتی شدن خرسندم و امیدوارم خواننده های قسمت اول، قسمت دوم را هم مطالعه کنند. واکنش ها به قسمت اول از نظر کیفی همانی بود که انتظارش را داشتم اما از نظر کمّی غافلگیر شدم. خوشحالم که چنین گفتگوهایی در فضای سایت و اینترنت و خلاصه عرصه هایی که برای من چندان آشنا نیستند مخاطب دارند و مورد توجه قرار می گیرند. به این نتیجه رسیده ام که مخاطبان سایت موسیقی ما، سرسری به این رسانه مراجعه نمی کنند. یادم نیست کدام حرف هایمان قرار است در قسمت دوم منتشر شود اما تا جایی که حافظه ام قد می دهد از اواسط گفتگو بیشتر به جزییات شخصی احسان پرداختیم. ...


این امکان برایم وجود دارد تا به برخی از نظرات مخاطبان موسیقی ما که پای قسمت اول ثبت شد جواب بدهم اما ترجیح می دهم حالا که امکان درج دیدگاه های مخالف فراهم شده، به شکرانه این اتفاق از تریبونی که در اختیارم قرار داده شده استفاده خاصی برای پاسخگویی نداشته باشم. حرف آخر اینکه هیچ هنرمندی، هیچ رسانه ای و هیچ نویسنده ای بی دلیل بزرگ نمی شوند درست همانطور که هیچ شاعری، هیچ فیلسوفی و هیچ قاضی منصفی بی علت به قله نرسیده است.


* آقای مافیا! یکی از مباحثی که این روزها خیلی سروصدا درمی‌آورد،‌ حضور در اجراهای خارج از کشور است. اصلاً چه اتفاقی می‌افتد که از بین انبوهی از خواننده‌های داخلی، فقط چند نفر (و تو از همه بیشتر) در خارج از کشور کنسرت می‌دهی؟

آن‌طرف، آینه این طرف است. سلیقه ایرانی‌های خارج و داخل کشور در موسیقی کاملاً به نقطه اشتراک رسیده و طبیعی است که انرژی آثار خواننده‌های موفق داخلی آنقدر زیاد باشد که به کشورهای دیگر هم منتقل شود. تشخیص اینکه چه کسانی به کنسرت‌های خارجی می‌روند هم کار سختی نیست. اگر به لیست خواننده‌هایی که در خارج از کشور کنسرت داده‌اند، ‌نگاه کنید دقیقاً متوجه می‌شوید که فعال‌ترین خواننده‌ها و پرتماشاگرترین کنسرت‌ها شانس اجراهای خارجی را پیدا می‌کنند و هیچ معادله پیچیده‌ای وجود ندارد! شاید تا همین چهار، پنج سال پیش اجرای موسیقی مجاز داخلی در خارج از کشور برای ما «رویا» بود اما الان شرایطی به وجود آمده که در خارج کنسرت می‌دهیم و از نزدیک می‌بینیم که هموطنان ما گرچه سال‌ها از ایران دور بوده‌اند اما ما را می‌شناسند و کارهایمان را هم حفظ هستند. ما بعد از سال‌ها، الان در موسیقی ده‌ها برابر بیشتر از واردات‌مان، صادرات داریم. این اتفاق، تصادفی نبوده. خیلی‌ها برایش زحمت کشیده‌اند. به جرأت می‌توانم بگویم با وجود تمام محدودیت‌ها امروز موسیقی ما، از سینمای ما به شدت پیشی گرفته است. موسیقی لس‌آنجلسی تقریباً تعطیل شده و این اتفاق جای تبریک دارد. اکثر ایرانی‌هایی که در خارج از کشور زندگی می‌کنند، موسیقی داخل کشور را گوش می‌کنند. آنجا هم مخاطب،‌جریان موسیقی را در دست دارد. در حقیقت مافیایی که بعضی از دوستان به دنبال کشف آن هستند، یک شخص یا یک جریان نیست. مافیا همین مخاطب‌ها هستند که برای همه ما و موسیقی ما در سراسر دنیا براساس سلیقه و فرهنگ و احساس خودشان تصمیم اصلی را می‌گیرند.

* در خارج از کشور کدام خواننده‌ها بیشتر شنیده می‌شوند؟

همه خواننده‌هایی که آثارشان در داخل جریان دارد، آنجا هم شنیده می‌شوند. استقبال از کارهایشان باورنکردنی است. بافت تماشاگران کنسرت‌های من در خارج از کشور دقیقاً مشابه با کنسرت‌های داخلی است. در سالن، از تمام رده‌های سنی تماشاگر داریم. سلیقه و فکرشان خیلی به ما نزدیک است.

* اما این دلیل نمی‌شود که حجم کنسرت‌های ما در خارج از کشور چندان زیاد باشد. فکر می‌کنم علتش هزینه‌های بالای کنسرت‌های خارج از کشور است.
بله، بالاخره با هزینه‌های بالای کنسرت‌های خارجی، احتیاط بیشتری لازم است و به همین دلیل کارشناسی‌های مالی با دقت بیشتری صورت می‌گیرد. در خارج کنسرت‌ها نباید جنبه ریسک پیدا کنند چون در صورت عدم بازگشت هزینه‌ها، شاید میزان ضرر غیرقابل‌جبران باشد. به همین دلیل است که حتی موسیقی لس‌آنجلسی هم دیگر مثل گذشته بین ایرانی‌ها جریان ندارد و تعداد کنسرت هایش از تعداد خواننده‌هایش هم کمتر شده است! خلاصه بگویم که فعلاً در داخل و خارج، دور به دست ما افتاده!

* هیچ‌کدام از کنسرت‌هایت به اندازه اجراهای آمریکا بازتاب نداشت. از آن فضا بگو.
قبل از اینکه درباره کنسرت‌های آمریکا توضیح بدهم، می‌خواهم یک نقل قول داشته باشم. یکی از خواننده‌هایی که اخیراً درباره کنسرت‌های خارج از کشور اظهار نظر کرده، گفته: «مگه ما نمی‌گیم مرگ بر آمریکا. پس چرا بعضی خواننده‌ها میرن آمریکا کنسرت می‌دن»! دوست دارم به ایشان بگویم: من برای دولت آمریکا کنسرت ندادم! من برای هموطنان خودم که به کشورشان افتخار می‌کنند،‌در آمریکا روی صحنه رفتم. یک موضوعی که طی حدود دو ماه زندگی در آمریکا برای من خیلی جالب بود، این بود که همه ایرانی‌ها دلشان برای ایران می‌تپد. اغلب ایرانی‌هایی که در آمریکا مقیم هستند، دوست دارند به ایران برگردند و در کشور خودشان زندگی کنند. در آمریکا آنقدر روی صورت آدم‌های موفق و سن و سال‌دار اشک دیدم که نمی‌توانید باور کنید. وقتی این شرایط را دیدم، تصمیم گرفتم به افتخار آنها پشت پیانو بنشینم و ترانه «ایران، ایران» را بدون هیچ تمرینی بخوانم. چطور می‌توانیم منکر وجود آدم‌هایی که این همه کشورشان را دوست دارند، ‌بشویم و بپرسیم: چرا برای این آدم‌ها کنسرت دادی؟!




* به نظر من به این طرز تفکر اصلاً نباید اشاره هم می‌کردی. چون چنین قضاوتی بیش از اندازه ابلهانه است و فکر نمی‌کنم ساده‌لوح‌ترین مخاطب هم با چنین تفکری موافق باشد!
اما این طرز تفکر هم مطرح شده و این واقع دردناک است. خودم با گوش‌های خودم شنیدم که یکی از خواننده‌ها در برنامه تلویزیونی «پارک ملت» گفت: «مردم ما نمی‌فهمن»! در همان برنامه اسم من هم به صورت مستقیم مطرح شد و آن دوست عزیز باز هم به من لقب مافیا داد و گفت: «در موسیقی ما خواننده‌هایی میلیاردها تومان درآمد دارند که حتی بلد نیستند یک نت بخوانند»! چنین حرف‌هایی در رسانه مطرح می‌شود و من فکر می‌کنم بیشتر از من، این رسانه است که باید فرهنگ‌سازی کند. در طول پنجاه و چند روزی که در آمریکا بودیم، تقریباً تمام شبکه‌های تلویزیونی لس‌آنجلسی هم به دنبال تخریب ما بودند و بارها از بینندگان خود خواستند که به کنسرت‌های من نیایند، از ما حمایت نکنند و...! خلاصه اینکه تمام رسانه‌هایی که اساساً با هم مشکلات کلان دارند، در مورد کوبیدن من به تفاهم کامل رسیدند.

* اما در نهایت کنسرت‌ها با موفقیت سپری شد.

بله، همان‌طور که گفتم نمی‌شود برای موسیقی به احساس کسی «دستور» داد که چه کار بکند و چه کار نکند، کجا برود و کجا نرود!

* پرجمعیت‌ترین کنسرتی که در آمریکا داشتی، کدام بود؟

در مجموع شش سانس در آمریکا؛ روی صحنه رفتم و بیشترین استقبال در کالیفرنیا به وجود آمد.

* اسم ایرج هم که بارها و بارها در سالن‌های آمریکا فریاد زده شد.
بله، آهنگ «پرنده» را در بعضی اجراها دو یا سه بار خواندم و پدر خیلی تشویق شد. این را هم بگویم که اگر کنسرت‌های آمریکا به خاطر صادر نشدن ویزا دو بار کنسل نمی‌شد قابلیت تمدید داشت.

* مثل اینکه به همه اعضای گروه ویزا می‌دادند، جز تو!

بله، وقتی ویزای من صادر نشد بسیاری از تلویزیون‌ها اینطوری خبر دادند که اصلاً کنسرتی در کار نیست و من فقط دنبال کلاهبرداری هستم. وقتی سفر دوبار کنسل شد، حاشیه‌ها به اوج رسید. بار اول که اعلام شد قرار است در آمریکا کنسرت بدهیم 4700 بلیت ظرف چند روز در لس‌آنجلس فروخته شد و در نهایت ما با تأخیر شش‌ماهه کنسرت دادیم اما با وجود همه جوسازی ها اجراهایمان با موفقیت برگزار شد. شاید برای شما جالب باشد که بدانید من 24 ساعت قبل از اجرای اولین کنسرتم وارد آمریکا شدم! از طرف دیگر مهلت ویزای گروه ارکسترم تمام شده بود اما تنها شانسی که آوردیم این بود که دو نفر از اعضای ارکستر قبلی‌ام علی سنایی و آلن یوسف‌پور در آمریکا تحصیل می‌کنند و طی یک هفته گروه جدیدی تشکیل داده بودند.
* یکی از اتفاقات مهم کنسرت‌هایت در آمریکا همکاری با «پدرو» بود که برای ما به عنوان یک نوازنده محبوب بین‌المللی شناخته شده است...
اعضای ارکستر اکثراً خارجی بودند، مثلاً گروه نوازندگان سازهای بادی اما به هر حال پدرو در موسیقی جهان آدم بزرگی است. توانایی نواختن 600 ساز را دارد و سازهای زیادی هم ساخته است. تحصیلات عالیه موسیقی دارد، با یانی همکاری کرده ...

* همه این اطلاعات در مورد پدرو را در سایت‌ها و روزنامه‌ها خوانده‌ایم! از برخوردهای خودت با او بگو!

برای من «با ایمان بودن» او از همه چیز جالب‌تر است. تکیه کلامش «God Bless You» (خدا برکت بده) است. در طول هر اجرا چند بار روی سن دعا می‌کند و از خدا کمک می‌خواهد. به هیچ عنوان آدم مغروری نیست و من در طول این دو ماه چیزهای زیادی از او یاد گرفتم.

* نوازنده‌های خارجی در مقایسه با نوازنده‌های خودمان چه تفاوت عمده‌ای دارند؟

آنها خیلی افتاده‌تر از نوازنده‌های ما هستند. فقط کارشان را انجام می‌دادند و با وجود آنکه هم سن بیشتری نسبت به من داشتند و هم با بسیاری از بزرگان موسیقی دنیا سابقه همکاری داشتند، بعد از هر اجرا از من تشکر می‌کردند که به دلیل کنسرت من، فرصت رفتن روی صحنه را پیدا کرده‌اند! چنین برخوردهایی برای من جای تعجب داشت اما به هر حال در فرهنگ آنها احترام حرف اول را می‌زند. آنجا، احترام حرف اول را می‌زند و از وقتی به تهران برگشته‌ام، احترام نگذاشتن به یکدیگر، بیشترین چیزی است که آزارم می‌دهد. سال هاست سعی می‌کنم فقط وقتی کار خیلی واجبی دارم، از منزل بیرون بروم و حالا حساسیتم باز هم بیشتر شده است. فکر می‌کنم یک سفر دوماهه، فرصت خوبی بود برای زندگی کردن در یک کشور دیگر و مقایسه آن با کشور خودمان. به نظر من موسیقی سالم، اندیشه سالم، ارتباط خانوادگی سالم و خلاصه همه چیزهای خوب در صورتی به دست می‌آید که به همدیگر احترام بگذاریم. همه چیز از احترام شروع می‌شود.



* برگردیم به موسیقی داخلی و کشور خودمان! قبول داری که شکاف بین خواننده‌های درجه یک با خواننده‌های درجه دو خیلی زیاد شده و تقریباً خواننده‌های درجه یک امروز که تعدادشان نهایتاً 10 نفر است،‌هیچ پشتوانه یا به عبارت بهتر رقیب خاصی ندارند. فکر می‌کنم علتش این باشد که تهیه‌کننده‌ها ترجیح می‌دهند با خواننده‌های حاضر و آماده و پرتیراژ همکاری کنند و اساساً حوصله ریسک کردن و خواننده پروری را ندارند!

خواننده‌های نسل‌های قبل، یک فرق بزرگ با خواننده‌های همنسل من داشتند و آن اینکه آنها صاحب تفکر بودند. آدم‌هایی مثل محمد اصفهانی و افشین یداللهی در آن نسل ظهور کردند که «دکتر» خوانده می‌شدند. من هنوز هم وقتی می‌خواهم به افشین یداللهی فکر کنم، اول او را یک فیلسوف می‌دانم، بعد یک ترانه‌سرای موفق و بعد از آن هم یک پزشک بزرگ. از او خیلی چیزها یاد گرفتم. شاید ترانه‌سراهای نسل جدید خیلی خوب شعر بگویند اما سواد و مطالعه و جامعه‌شناسی آنها نسبت به نسل قبل بالاتر و بیشتر نیست. شاید نسل قبل هم نسبت به نسل قبل از خودش عقبگرد داشته است. روز به روز در حال آسان‌تر زندگی کردن هستیم. این مسئله در همه جامعه وجود دارد و فقط به خواننده‌ها مربوط نمی‌شود. در سینما، داریوش مهرجویی، بهرام بیضایی، ناصر تقوایی و مسعود کیمیایی هنوز آدم‌های مهم کشورمان هستند و ما در تمام سال‌های اخیر فقط به اصغر فرهادی و یکی دو نفر دیگر رسیده‌ایم. در بازیگری زمانی خسرو شکیبایی را رو کردیم اما الان به چه جانشینی برای او رسیده‌ایم؟

* حرف‌هایت کاملاً درست است اما چه کسی باید این شرایط را تغییر بدهد؟ قاعدتاً بخش دولتی که نمی‌تواند تولیدکننده باشد. در همان دورانی که مثلاً خواننده‌ای مثل علیرضا عصار یک تفکر خاص را با کمک همکارانش بروز داد هم؛ بخش خصوصی تولیدکننده نبود. همین چند سال پیش تو به عنوان یک پدیده، در یک قدمی محمد اصفهانی بودی و خیلی زود توانستی از او فعال‌تر و پررنگ‌تر بشوی اما الان حتی خواننده‌ای در فاصله ده‌قدمی تو، محسن یگانه، بنیامین و یا سایر خواننده‌هایی که صدایشان طعم‌های ویژه‌ای دارد، قرار نگرفته است. در این سه، چهار سال اخیر جز مازیار فلاحی هیچ خواننده‌دیگری را «رو» نکرده‌ایم و به نظر من دراین کمبود تهیه‌کننده‌های حرفه‌ای مقصر هستند.

به نظر من جایگزین‌ها بالاخره خواهند آمد و مخاطبان هم آنها را قبول خواهند کرد. قبل از ما هم استاد شجریان را قبول کرده بودند. مسئله اینجاست که در گذر زمان، سطح توقع ما پایین و پایین‌تر می‌آید. مثلاً من کجا و استاد شجریان کجا! قطعاً برای من هم جانشینی می‌آید چون موسیقی در جریان است. من نگران آمدن خواننده‌های جدید نیستم. نگرانی من کوتاه شدن قد آدم‌ها در موسیقی است و اینکه چرا توقعات ما رو به سطحی شدن پیش می‌رود. نگران روزی هستم که این «منحنی» به «خط» تبدیل شود و به اتفاقات دم‌دستی رضایت بدهیم. شما تصور کن خیلی از خواننده‌هایی که امروز در موسیقی ما جایگاه دارند، کارشان توسط پدران ما تأیید نمی‌شود و اصلاً آنها را خواننده نمی‌دانند!



* این یعنی بزرگ شدن شکاف!

دقیقاً همین‌طور است. من این حرف‌ها را به عنوان خواننده مطرح نمی‌کنم. به عنوان کسی حرف می‌زنم که در موسیقی بزرگ شده‌است. من از زمانی که چشم باز کردم، موسیقی را در اطراف خودم می‌دیدم و پرویز یاحقی، فرهنگ شریف، جلیل شهناز، فضل‌الله توکل و... مثل اعضای خانواده‌ام در زندگی ما حضور داشتند. من با اینها بزرگ شدم. پدر بزرگ پدر من هم شغل و منبع درآمدش خوانندگی بوده است. من 14 سالم بود که تمام ردیف‌های آوازی را حفظ بودم. زمانی که آواز کار می‌کردم، تمام اشعار آوازهای پدرم را در یک دفترچه نوشته بودم و بالای هرکدام از آنها به اسم گوشه‌های آوازی شان اشاره کرده بودم. در مورد تعدادی از آثار استاد شجریان و دیگران هم همین کار را کرده بودم. این کار روزی چهار، پنج ساعت از وقت مرا می‌گرفت. مطمئن هستم محمد اصفهانی هم زحمات زیادی کشیده اما الان کدامیک از خواننده های ما دنبال این حرف‌ها هستند؟ زندگی کاری ما شده کامپیوتر و نرم‌افزار و میکروفون!‌من وقتی می‌بینم موسیقی در سطحی ترین و بی‌تفکرترین مسیر حرکت می‌کند، برای پسر خودم نگران می‌شوم که اگر روزی هنرمند یا مخاطب موسیقی شد، به چه دستاوردی خواهد رسید. این اتفاق در سراسر جهان وجود دارد و بر حسب دیده‌های خودم باید بگویم که جامعه ما هنوز هم به لحاظ تفکر و سطح از بسیاری از کشورها جلوتر است. در آمریکا ساده‌ترین عملیات ریاضی مثل گرفتن مخرج مشترک برای اعداد در کتاب‌های دوره دبیرستان گنجانده شده است. به همین دلیل در آمریکا بسیاری از آدم‌های موفق، ایرانی هستند اما واقعیت این است که نسبت به نسل‌های قبل‌تر عقب رفته‌ایم.

* بزرگ‌ترین ضعف آلبوم «یه خاطر از فردا» عدم یکدستی قطعات آن بود. برای حل این مشکل چه کار کرده‌ای؟

اولین حرکتم این بود که هر روز وقت بیشتری برای آلبوم جدیدم بگذارم تا زمان تولید کوتاه‌تر بشود و تمرکزم را از دست ندهم. یکی از مشکلات من این است که توانایی خواندن آهنگ‌های مختلف را دارم! شاید در خواندن آهنگ‌های الکترونیک و یا مقطع‌خوانی به اندازه سیروان یا بنیامین مهارت نداشته باشم اما از خواندن در چنین فضاهایی عاجز نیستم و تاحالا هم انواع و اقسام آهنگ‌ها را خوانده‌ام در صورتی که پایه کاری‌ام موسیقی پاپ - سنتی بوده است. آلبومی مثل «یه خاطره از فردا» دقیقاً به همین دلیل، یکدستی‌اش را از دست داد و امیدوارم در آینده این جسارت را در خودم از بین ببرم و بتوانم برای کارهای بعدی‌ام محدودیت ایجاد کنم.

* پس می‌توانیم امیدوار باشیم که آلبوم بعدی‌ات کاملاً «یکدست» باشد؟

صددرصد همین‌طور می‌شود. حتی نسبت به «سلام آخر» هم یکدست‌تر خواهد شد. الان تجربه خواندنم خیلی بیشتر شده. تا حالا در هزار و سیصد، چهارصد اجرا که بالای دو هزار نفر تماشاگر داشته‌اند، روی صحنه رفته‌ام. الان که بعضی از کارهای قبلی‌ام را گوش می‌دهم، دوست دارم فرصتی به وجود بیاید تا دوباره آنها را بخوانم. هیچ دانشگاهی نمی‌توانست تا این اندازه به خواندن من کمک کند. اجراهای متفاوتی را پشت‌سر گذاشته‌ام و حال و هوای برنامه‌هایم هم فرق‌های اساسی داشته‌اند.

* در کنسرت‌آینده‌ات باز هم نوآوری خواهی کرد؟

بله، قطعاً همین کار را خواهم کرد. هدفم این است که «نمایش» کنسرت هایم بهتر باشد. اساساً مخاطب به کنسرت نمی‌آید تا فقط آهنگ‌ها را گوش کند. او به دنبال «نمایش» است... از طرف دیگر دوست دارم به موسیقی اصیل هم بیشتر توجه کنم. فکر نمی‌کردم موسیقی اصیل در جریان پاپ این‌قدر تأثیرگذار باشد و با استقبال تماشاگران مواجه شود اما مخاطب مرا غافلگیر کرد، چه در تهران، چه شهرستان‌ها و چه در کشورهای خارجی.

* یکی از انتقاداتی که به تو وارد می‌شود، بی‌توجهی‌ات نسبت به عملکرد خواننده‌های دیگر است. جز رضا صادقی، تقریباً موج مثبت احسان خواجه‌امیری به هیچ‌کسی نمی‌رسد!

واقعاً فرصت نکرده‌ام اما سال گذشته به اندازه کافی در مورد کارهای محسن یگانه، سیروان و شهاب رمضان تعریف و تمجید کردم. طبیعی است وقتی با رسانه‌ها حرف نمی‌زنم، نمی‌توانم از کارهای خوب دیگران هم چیزی بگویم.

* امسال چه کاری را پسندیدی؟
تک‌قطعه «نه نرو» سیروان را دوست داشتم. کارهای مازیار فلاحی را هم می‌پسندم. به نظر من آلبوم «خاطرات گمشده» فریدون آسرایی هم آلبوم خوبی است و رفته‌رفته جا می‌افتد. تک‌کارهای خوبی هم از دیگران شنیده‌ام. در موسیقی همیشه کارهای خوب هم حضور دارند.

* تو مطرح‌ترین خواننده‌ای هستی که در اینترنت حضور کم‌رنگ داری!
دوست ندارم در حاشیه موسیقی حرکت کنم. همیشه دوست داشته‌ام روی صحنه باشم و حرف‌هایم را با کارهایم بیان کنم. خیلی از مواقع حرف‌هایی را علیه خودم شنیدم که آزرده‌ام می‌کردند و شاید باید به آنها جواب می‌دادم اما از دوستان نزدیکم مشورت گرفته و کلاه خودم را قاضی کردم و سکوت را ترجیح دادم. احساس کردم مشکل آنها خودشان هستند، نه من.



* تا پایان امسال چه کارهایی انجام می‌دهی؟
فیلم کنسرتم را منتشر می‌کنم: گزیده‌ای از کنسرت‌های سال 86 تا حالا در یک نسخه تصویری. آلبوم جدیدم را هم امسال منتشر می‌کنم.

* فکر نمی‌کنم آلبومت امسال منتشر شود.

تقریباً چارچوب کارها مشخص شده و تمام تلاشم را برای انتشارش به کار می‌گیرم.

* فقط کمتر از پنجه ماه دیگر تا پایان امسال زمان داریم.

اگر سحرخیز باشیم، به همه کارهایمان می‌رسیم و تازه کلی وقت اضافه هم پیدا می‌کنیم! از وقتی از آمریکا برگشته‌ام، ساعت خوابم به هم خورده و صبح ها خیلی زود از خواب بیدار می‌شوم. ساعت 11 صبح که می‌شود، می‌بینم تمام کارهای مربوط به همان روز را انجام داده‌ام. من جز کار کردن، کاری ندارم.

* آخرین کنسرتی که در تهران دیدی، کنسرت چه کسی بود؟

کنسرت محسن یگانه را دیدم. خیلی خوب بود. اما کنسرت رضا صادقی از همه کنسرت‌ها بهتر است. صحنه‌گردانی‌اش را ستایش می‌کنم.

* تماشاي كنسرت ديگران به خواننده‌ها كمك مي‌‌كند؟

خوشبختانه اخيراً خواننده‌ها بيشتر از قبل به كنسرت يكديگر مي‌روند. صددرصد كمك مي‌كند. ما مي‌توانيم از تجربه‌هاي يكديگر استفاده كنيم. دوست دارم درباره مازيار فلاحي چند جمله بگويم. اولين بار صداي مازيار را روي فيلم «مجنون ليلي» شنيدم. خودم با اين فيلم قرارداد داشتم و چون با كارگردان فيلم به توافق نرسيدم قرارداد فسخ شد. قاعدتاً نبايد روي صداي خواننده جديد نظر مثبت پيدا مي‌كردم اما از همان قطعه اول، به كارهايش علاقه پيدا كردم و اطمينان داشتم كه آدم موفقي خواهد شد.

* در آلبوم‌هاي اخيرت به عنوان تنظيم‌‌كننده موفق بودي و اتفاقاً آلبوم‌ها از همان قطعاتي لطمه خورد كه خودت آنها را تنظيم نكرده بودي!
شايد انتخاب‌هاي خوبي نداشته‌ام و ايراد از ديگران نبوده، سيروان بهترين گزينه‌اي بود كه براي تنظيم به سراغش رفتم. در آلبوم جديدم سعي كردم انتخاب‌هاي بهتري داشته باشم و تعداد عوامل را زياد نكنم. ترانه‌ها را روزبه بماني گفته، تمام آهنگ‌ها را عليرضا افكاري ساخته و تنظيم‌ها را هم هومن نامداري انجام مي‌دهد. خودم هم آهنگ‌هايي را براساس ترانه‌هاي دوستانه ديگرم ساخته‌ام و تنظيم كرده‌ام اما ترجيح مي‌دهم از اين كارها در آلبوم‌هاي ديگرم استفاده كنم.

* تا حالا به اين فكر كرده‌اي كه قطعه‌اي كه قرار است در كنسرت روي آن حساب كني را به صورت مستقل توليد كني و اصلاً آن را در آلبومت قرار ندهي؟
اين حركت، حركت خيلي خوبي است اما فعلاً تقريباً جنبه غيرمجازي دارد و هنوز هم براساس ضوابط، آهنگ‌ها بايد در يك آلبوم قرار داشته باشند. مسئولان موسيقي بايد خودشان را با شرايط جامعه Update كنند. ما كمبودهاي زيادي در موسيقي داريم كه انتشار تك آهنگ‌ها يكي از آنهاست. خيلي از نيازهاي موسيقي ما در دفتر موسيقي تأمين نمي‌شود. اين دفتر موسيقي است كه بايد خودش را با شرایط جامعه تطبیق بدهد نه آنکه جامعه خودش را با شرایط دفتر موسیقی تطبیق دهد... اين روزها در دفتر موسيقي همه چيز «تازه» شده، يك مدير جديد وارد شده كه هنرمند است، موسيقي را مي‌شناسد و كارهاي موفقي هم انجام داده، حتي ساختمان دفتر موسيقي را نقاشي كرده‌اند. موسيقي پاپ ايران در سال‌هاي اخير بسيار موفق بود، ما جرياني به نام موسيقي لس آنجلس را از راه دور كاملاً تعطيل كرديم. در بزرگ‌ترين سالن‌هاي آمريكا و اروپا كنسرت‌هاي موفق داشته‌ايم. پس حمايت از اين موسيقي بايد با احترام «به روز» پيش برود.

* فكر مي‌كنم در زمان مديريت دكتر خبري اتفاقات خوبي در دفتر موسيقي رخ داد.
بله. الان هم مي‌توانيم به شرايط بسيار بهتري برسيم. حرف‌هايي كه مي‌گويم انتقاد نيستند، پيشنهاد هستند. ما داريم در مورد جزئيات صحبت مي‌كنيم. نياز به زير و رو كردن همه چيز نيست. با صحبت كردن و همفكري خيلي از مشكلات برطرف مي‌شود. خيلي خوب است اگر از تجربه‌هاي يكديگر استفاده كنيم و با هم جلو برويم.

* پیش‌بینی‌ات از 28 سالگی؟

اهل پیش‌بینی نیستم اما فعلاً همین‌قدر می‌توانم بگویم که 28 سالگی‌ام خوب و مثبت شروع شده است.


منبع : اختصاصی سایت موسیقی ما

[ ] [ ] [ پرستو ]

[ ] [ ] [ پرستو ]
سلااااااااااااااااام دوستای من

خیلی خیلی خیلی جای همه‌ی‌ دوستانی که حضور نداشتن خالی بود.عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود،مثل همیشه،همه چیز فوق‌العاده بود،هر دفعه که کنسرت میرم سورپرایزهای جدید احسان و گروهش منو شگفت‌زده میکنه.

ورود پدرام درخشانی و منصور آزاد فکر،دو هنرمندی که به تازگی به ارکستر احسان عزیز پیوستند را تبریک میگویم.

[ ] [ ] [ پرستو ]
عکس‌ها: محسن هردان
گزارش تصویری از کنسرت احسان خواجه‌امیری در برج میلاد - 2

موسیقی ما - اولین شب از شبهای کنسرت احسان خواجه‌امیری در برج میلاد تهران در حضوئر هواداران پرشورش برگزار شد. خواجه‌امیری مثل همیشه شب خاطره‌انگیزی برای هوادارانش رقم زد.

پدرام درخشانی،عضو جدید ارکستر احسان

[ ] [ ] [ پرستو ]

موسیقی ما - مصطفی امامی: کنسرت بزرگ احسان خواجه امیری در حالی شب گذشته در سالن همایش‌های برج میلاد در دو سانس برگزار شد که برج میلاد به بهانه حضور این خواننده جوان کشورمان روی سن، ستاره باران بود. این کنسرت که به همت موسسه آوای هنر برگزار می‌شد با استقبال بی‌نظیری از سوی هواداران احسان روبه رو شد طوری که هیچ جای خالی در سالن به چشم نمی‌خورد و حضار در سالن آمادگی خود را برای رقم زدن شبی با شکوه با حضور خواننده محبوب خود، با تشویق‌های پی در پی اعلام کردند.

این کنسرت هم طبق معمول اکثر کنسرت‌هایی که در کشورمان برگزار می‌شود با نیم ساعت تاخیر آغاز شد. در ابتدای این کنسرت کلیپی که برای معرفی اعضای گروه خواجه امیری آماده شد بود پخش شد و بلافاصله بعد از آن گروه گروه به سرپرستی زایا سلیمان روی استیج قرار گرفتند تا همه چیز برای دومین کنسرت احسان خواجه امیری در سال ۹۰ مهیا باشد.

اولین آهنگی که احسان و گروهش اجرا کردند «نمی‌دونم» بود و بعد به ترتیب آهنگ‌های «شیرین»، «نمی‌دونی»، «مسری»، «هرچی آرزوی خوبه»، «نابرده رنج»، «دارم می‌ام پیشت»، «پول کثیف» برای حضار اجرا شد.

در بخشی دیگر از کنسرت احسان پشت پیانو قرار گرفت و آهنگ‌های «خودت خواستی»، «نمی‌شه باورت کنم»، «تو رو می‌خوام» و «جان بابا» را اجرا کرد که با استقبال خوبی هم مواجه شد.

«میوه ممنوعه»، «خلاصم کن»، «مثل هیچ کس»، «خیالتو»، «دلیل اینکه آرومم»، «خیال»، «سلام آخر» و «پرنده» آهنگ‌های دیگری بودند که احسان خواجه امیری برای طرفدارانش اجرا کرد و در‌‌نهایت در میان تشویق‌های حضار به کار خود پایان داد.

از زاویه‌ای دیگر:
  • دکوری که روی استیج در نظر گرفته شده بود، در عین سادگی، دکوری زیبا و قابل توجه بود که البته همچین دکوری پیش از این در کنسرت مازیار فلاحی هم استفاده شده بود
  • نور‌پردازی کنسرت هم به شکل ویژه‌ای برنامه ریزی شده بود که این کنسرت را نسبت به کنسرت‌های دیگری که در برج میلاد برگزار شده است متمایز کرده بود.
  • احسان هنگامی که پشت پیانو نشست مسلط عمل کرد و کاملاً هماهنگ با گروه به اجرا ادامه داد.
  • در ابتدای مراسم کلیپ‌هایی از آلبوم‌های جدی بهنام صفوی، شهاب رمضان و شهرام شکوهی پخش شد.
  • احسان خواجه امیری نیم ساعت مانده به اجرا در محل برگزاری کنسرت حاضر شد که این امر یکی از کارهایی است که تمام خوانندگان حرفه‌ای دنیا انجام می‌دهند که احسان نیز این کار را در اکثر کنسرت‌هایش انجام می‌دهد.
  • نکته جالب توجه اینکه احسان قبل از حضور روی استیج یک لیوان چای – عسل نوشید، او معمولاً قبل از هر اجرا این کار را انجام می‌دهد.
  • بازوبندهایی برای عکاسان تعبیه شده بود که نوع خود حرکت جدید و جالبی بود.

[ ] [ ] [ پرستو ]

[ ] [ ] [ پرستو ]

موسیقی ما - علی بحرینی: رابطه‌ام با احسان خواجه‌امیری عمر کوتاهی ندارد. هفت سالی می‌شود که با هم دوست هستیم. وقتی این مصاحبه انجام شد، به فکر فرو رفتم که چقدر عجیب است در تمام این سال‌ها رابطه من با او - و همین‌طور ارتباط او با من - تمیز مانده است! در این دوره و زمانه و در حرفه پرماجرای موسیقی و موسیقی‌سازی و موسیقی‌بازی، حفظ رابطه‌های خوب و سالم یک اعجاب بزرگ است. خدا را شکر میان ما اختلاف نظرات فراوانی وجود دارد. از این بابت خدا را شکر می‌کنم که اطمینان دارم این‌جور اختلاف‌ها نمی‌تواند این رابطه دوستانه را مخدوش کند. اگر جز این بود، این ارتباط حتی یک سال هم دوام پیدا نمی‌کرد! این گفت‌وگو را به سفارش «دلم» انجام دادم. احسان مدت‌ها بود با هیچ رسانه‌ای گفت‌وگوی «غیرخبری» انجام نداده بود و احساس کردم «روحش» به یک مصاحبه مفصل، احتیاج دارد! در یکی از اولین روزهای 28 سالگی‌اش، درباره همه چیز از او پرسیدم. این گفت‌وگو 112 دقیقه طول کشید. ریتم جمله‌هایمان، بسیار تند بود و از طرف دیگر برای پیاده کردن گفت‌وگو، با ضایعات و اضافات روبرو نبودم. به همین دلیل اگر ادعا می‌کردم گفت‌وگویم با احسان 300 دقیقه طول کشید هم شاید باورش برای شما خیلی سخت نبود!

در موسیقی پاپ، خواننده‌‌های زیادی «هیت» شده‌اند. معمولاً این «هیت» شدن در همان حرکت‌های اولیه شکل می‌گیرد، یعنی زمانی که صدای خواننده جدید است و جذابیت دارد اما بعد از آن، خواننده نقشه خاصی برای حفظ موقعیت خود ندارد و انتقاد برانگیز عمل می‌کند. بسیاری از خواننده‌‌های نسل اول موسیقی پاپ، دقیقاً به خاطر نداشتن همین نقشه راه را گم کردند. آنها شاید از نداشتن تجربه لطمه خوردند،اما به نظر می‌رسد تو از تجربه‌های دیگران استفاده کردی و به همین دلیل گرچه خودت در نسل سوم یا به تعبیری نسل چهارم موسیقی پاپ ظهور کردی اما الان جزو خواننده‌هایی هستی که هم صاحب پیشینه هستی و هم هنوز موقعیت خودت را میان طرفدارانت در سطح اول حفظ کرده‌ای.
نمی‌شود از مردم انتظار داشت که یک خواننده را بدون دلیل خاصی همیشه دوست داشته باشند اما از هنرمند باید انتظار داشت هر روز در مسیر پیشرفت حرکت کند. اگر من به خاطر رسیدن به جایگاهم دیگر حرکت خاصی انجام ندهم و موفقیتم را «همیشگی» بدانم، طبیعی است که موقعیتم را از دست می‌دهم. باید برای حفظ هوادارها هر روز و یا شاید روزی چند بار Update بشویم. توقع نباید یکطرفه باشد و همیشه انتظار داشته باشیم که مخاطب از ما حمایت کند و ما برایش کار جدیدی نکنیم.

این حرف‌ها درست،‌ اما قبول نداری که گاهی اوقات، مخاطب با خواننده‌ای که سال‌ها مطرح بوده و برایش محبوبیت داشته، بد برخورد می‌کند و با اولین حرکت ناموفق او - که ممکن است برای هر هنرمندی پیش بیاید - او را خیلی زود از لیست خواننده‌‌های مورد علاقه اش حذف می‌کند و برایش جایگزین می‌آورد؟ من می‌توانم اسم ده خواننده را بیاورم که هوادارانشان به قول معروف پای آنها نایستادند و بی‌رحمانه آنها را کنار گذاشتند.
این را قبول دارم و علتش را هم ضعف فرهنگی می‌دانم. این ضعف فرهنگی را در وجود خودم هم احساس می‌کنم، ‌نه فقط در موسیقی، بلکه در خیلی از زمینه‌های دیگر. متأسفانه یک ضرب‌المثل هم درست کرده‌ایم که بهترین رفتار و فرهنگ اجتماعی در دنیا متعلق به ایرانی‌هاست. در صورتی که تا ایرادهایمان را نفهمیم و آنها را به یکدیگر گوشزد نکنیم، به نقطه خوبی نمی‌رسیم و عقب‌گرد می‌کنیم. حرف از هوادارها شد اجازه بدهید کمی در مورد فضای هواداری و هوادار بودن بگویم. این روزها از بعضی هوادارها حرکاتی را در اینترنت و سایت‌های هواداری می‌بینم که واقعاً جای تأسف دارد. البته من این افتخار را دارم که «جنس» هوادارهای خودم از طلاست...

چرا چنین ادعایی می‌کنی؟
لطف خدا شامل حالم بوده و از طرفی کارهایی را اجرا کرده‌ام که زاییده تفکر فیلسوفی مثل افشین یداللهی بوده است. یک پهلوان آواز مثل پدرم هم پشت‌سرم بوده. این اتفاقات و چند اتفاق دیگر باعث شده امروز بدون آنکه بخواهم از خودم تعریف کنم با افتخار می‌گویم که طرفداران احسان خواجه‌امیری، جزو فهیم‌ترین هوادارهای موسیقی ایران هستند و این برای من مایه افتخار است. این حرف، فقط حرف من نیست. بزرگ‌ترین کنسرت‌گذار ایران (آقای جلیل‌پور) و همکاران ایشان در مؤسسه آوای هنر هم بارها گفته‌اند که خریداران بلیت کنسرت‌های من، آدم‌های متفاوتی هستند و در سطح بالای فرهنگ قرار می‌گیرند. من، سینه‌ام را سپر می‌کنم و می‌گویم که «پُزِ» این طرفدارها را می‌دهم.

پس قاعدتاً از هواداران خواننده‌های دیگر انتقاد داری!

از بعضی هوادارهای موسیقی در اینترنت حرکت‌هایی می‌بینم که واقعاً باعث تأسف است.

مثلاً؟
با توجه به اینکه این مصاحبه قرار است در اینترنت منتشر شود، مطمئن هستم اگر به نمونه خاصی اشاره کنم، با انواع و اقسام جواب‌های آنچنانی مواجه می‌شوم!‌ پس اجازه بدهید خیلی «ریز» نشویم اما دوست دارم اگر ایرادی در کار هموطن‌هایم می‌بینم، حتی به صورت «سربسته» به آنها تذکر بدهم تا لااقل یک گوشه از فرهنگ‌مان اصلاح شود. متأسفانه بعضی از اتفاقات غلط، آنقدر تکرار شده‌اند که حالا حکم «عادت را پیدا کرده‌اند. بعضی از هوادارها، در حقیقت خواننده‌ای که قلباً دوستش دارند را با حرکت‌هایشان تخریب می‌کنند. هواداران هر خواننده‌ای، جزوی از شخصیت انسانی و حرفه‌ای او را می‌سازند پس بهتر است هم هوادارها و هم خواننده‌ها بیشتر حواس خود را جمع کنند تا از ابهت و وجهه یک هنرمند «کم» نشود.

گروهی از هواداران خواننده‌ها با رونق گرفتن کنسرت‌ها در طول دو، سه سال اخیر حالا به تماشاگران موسیقی تبدیل شده‌اند و فکر می‌کنم یکی از ارکان موسیقی ما هستند...
دقیقاً همین‌طور است. اصلاً جریان موسیقی به دست آنها افتاده است. تا دیروز شاید داشتن «هوادار» کافی بود اما امروز خواننده به «تماشاگر» احتیاج دارد. این «تماشاگر» است که بار مالی موسیقی را به دوش می‌کشد و دقیقاً به خواننده می‌فهماند که چه نوع موزیکی و چه سبکی را دوست دارد. امروز دیگر نمی‌توان موسیقی را بدون تماشاگر تصور کرد. الان به نقطه‌ای رسیده‌ایم که اگر «تماشاگر» از موسیقی حذف شود، حیات موسیقی تمام می‌شود. موسیقی بدون کنسرت به بیمار ضعیفی تبدیل می‌شود که هیچ کاری از دستش برنمی‌آید. کنسرت، یکی از ملزومات موسیقی بود که ما سال‌های سال از آن بی‌بهره بودیم. حالا که کنسرت‌ها، جایگاه پیدا کرده‌اند، وقت آن رسیده که سطح موسیقی روی صحنه و سطح برگزاری کنسرت‌ها را بالا ببریم و کاری کنیم که سطح سلیقه تماشاگر بالاتر برود و نظر او هم بیشتر از قبل تأمین بشود. منظورم این است که تماشاگر صرفاً بابت آنکه چند قطعه از یک خواننده را دوست دارد، به او القابی مثل سلطان و اسطوره ندهد.

چند سال از رونق کنسرت‌ها می‌گذرد و قاعدتاً به لطف بالا رفتن تجربه، سطح کنسرت‌ها بالا رفته است. اما می‌خواهم بپرسم که به نظر تو آنقدر که لازم بوده، پیشرفت کرده‌ایم؟
موسیقی ما در این سه،‌ چهار ساله به شدت پیشرفت کرده است ...

منظورت پیشرفت در کنسرت‌هاست؟
هم در کنسرت ‌و هم در قطعه‌های استودیویی. تا پنج، شش سال پیش وقتی یک آهنگ لس‌آنجلسی گوش می‌کردیم، اصلاً نیازی نبود تا با شنیدن صدای خواننده معروفش متوجه بشویم این آهنگ از کجا آمده . کیفیت موسیقی از همان ثانیه اول گویای شناسنامه آن بود اما الان شرایط بسیار فرق کرده است. الان بعضی از بچه‌های داخل کشور که ما شاید اسم آنها را هم نشنیده‌ باشیم در تنظیم و نوع صدادهی و میکس کارها آنقدر پیشرفت کرده‌اند که گهگاه تا قبل از شنیدن کلمات فارسی با صدای خواننده شک می‌کنیم که با یک اثر داخلی روبرو هستیم یا یک آهنگ ممتاز بین‌المللی.

روی استیج به چه جایگاهی رسیده‌ایم؟
به صورت میانگین اصلاً ضعیف نیستیم. کنسرت‌های خیلی خوبی برگزار می‌شود و البته کنسرت‌های ضعیف هم داریم. در همه کشورهای دنیا هم کنسرت‌های ضعیف وجود دارد... در همه جای دنیا، وقتی مردم خواننده‌ای را دوست دارند آن خواننده نباید صرفاً پاواراتی یا خواننده‌ای با توانایی‌های او باشد. مردم یک خواننده را به خاطر اتفاقاتی که در کارش رخ داده، دوست دارند. این اتفاقات می‌تواند در شعرهایی که او می‌خواهد، تفکری که ارائه می‌دهد آهنگی که ساخته و یا کاراکتری که دارد به وجود آمده باشد. الان بعضی از خواننده‌های «فراموش شده» داستان کشف مافیای موسیقی را راه انداخته‌اند. در کشورهای دیگر تا دلتان بخواهد خواننده‌های اپرا و کلاسیک و با تکنیک در رستوران‌ها فعالیت می‌کنند و نوازنده‌های کم‌نظیری حتی کنار خیابان‌ها ساز می‌زنند. آنها از مافیای موسیقی حرف نمی‌زنند و مثلاً بابت اینکه چرا فلان خواننده با وجود معایب تکنیکی‌اش کنسرت‌های چندهزار نفری می‌دهد و درآمد بالایی دارد، اعتراض نمی‌کنند! این هم بحث فرهنگی است.

باز هم فرهنگ؟!
بله، فرهنگ اینکه بدانیم قرار نیست برای موفقیت در موسیقی، فقط توانایی حنجره خواننده‌ها را در نظر بگیریم. امروز در موسیقی، یک «مجموعه» از دلایل، خواننده‌ای را بزرگ یا کوچک می‌کند که توانایی‌های تکنیکی یکی از آنهاست.

برایم جالب است که این حرف‌ها را تو می‌زنی که خودت یکی از تواناترین خواننده‌های پاپ ایران هستی اما حالا «توانایی صدا» را یکی از دلایل موفقیت خواننده‌ها می‌دانی.
واقعیت همین است. موفقیت یک خواننده شامل فاکتورهای زیادی است از جمله صدای خوب، شعر و آهنگ مناسب، کاراکتر هنری، شخصیت، پیشینه و مهم‌تر از همه هوش. اگر «هوش داشته باشیم، می‌توانیم در انتخاب شعر و آهنگ و مخاطب‌شناسی هم به موفقیت برسیم.

فکر می‌کنم منظورت از اینکه «هوش» مهم ترین عامل موفقیت است، محدود باشد به موسیقی پاپ. مثلاً تصور می‌کنم در موسیقی کلاسیک، استعداد حرف اول را بزند.

نه، در موسیقی کلاسیک هم «هوش» مهم‌ترین عامل موفقیت است. اصلاً امروز «هوش» در همه کارها مهم‌ترین فاکتور است.

به نظر من تلخ‌تر از آنکه هواداران یک خواننده، به خواننده دیگری توهین کنند، این است که خواننده‌ها به یکدیگر حمله کنند و علیه هم حرف بزنند. این حرکت‌هم احتمالاً از مصادیق «بی‌هوشی» است!
نداشتن «هوش» باعث می‌شود یک خواننده ناموفق و به دنبال عدم موفقیت، در خودش احساس «کمبود» کند و چون نمی‌داند اشکال کارش کجاست، ترجیح می‌دهد مشکل خودش را در موفقیت دیگران جستجو کند! کسی که ناموفق شده، قطعاً نسبت به راه‌های موفقیت شناخت لازم را نداشته و نداشتن همین شناخت، باعث می‌شود که به دیگران حمله کند.

پس به این ترتیب باید بگوییم آدم‌های موفق هرگز با یکدیگر مشکل پیدا نمی‌کنند!
اصلاً فرصت نمی‌کنند که با یکدیگر مشکل پیدا کنند! آنقدر گرفتار هستند که نگو و نپرس! موفقیت زمینه فعالیت را فراهم می‌کند و خواننده‌ای که مشغول فعالیت است، ترجیح می‌دهد به سراغ حواشی نرود و مثلاً وقتش را با یادداشت ‌نویسی در اینترنت و مطبوعات و پریدن به دیگران نگذراند.

خودت یکی از کسانی هستی که به شدت مورد همین «پریدن» ها قرار گرفته‌ای!

چند نفر از کسانی که اتفاقاً دوست من بودند، پشت سرم حرف زده بودند و گفته بودند که احسان جزو مافیای موسیقی است! از یکی از آنها پرسیدم: «جریان مافیا چیه»؟ گفت: «منظورم تو نبودی»! خواننده دیگری گفته بود: «کسی که رفته آمریکا کنسرت داده و از اسم پدرش استفاده می‌کنه، یک نت هم بلد نیست بخونه و صداش هم شبیه خروسه»!

تو به دنبال جواب دادن به این حرف‌ها نبودی؟

این نفر آخری آنقدر سن و سالش زیاد است که من اصلاً به خودم اجازه ندادم فکر کنم می‌خواسته خودش را با من مقایسه کند و به معروفیت برسد!


پس چه چیزی باعث شده این جوری حرف بزند؟
نداشتن همان «هوش» که در موردش حرف زدیم! من شاید سن و سال زیادی نداشته باشم اما تجربه خوانندگی‌ام اصلاً کم نیست. تا حالا در بیشتر از 10 کشور کنسرت داشته‌ام از انگلیس و آمریکا و کانادا گرفته تا هلند و فرانسه، ایتالیا و آلمان. بیشتر از هزار شب در داخل کشور اجرا داشته‌ام. در روستاهایی برنامه داشته‌ام که شاید خیلی‌ها اسم آنها را هم نشنیده باشند. با این وجود هیچ وقت روی «خواندن» خودم ادعا نکرده‌ام اما اینکه دو نفر از کسانی که خودشان هم خواننده هستند،‌بگویند من توانایی خواندن یک نت را هم ندارم، بی‌انصافی است. من خودم فقط 20 یا 30 درصد از موفقیتی که به دست آورده‌ام را مربوط به صدایم می‌دانم و فکر می‌کنم در این موفقیت ها حضور افشین یداللهی در کارهایم بیشتر از صدای خودم مؤثر بوده است.

بقیه «درصدها» کدام هستند؟ برای «شانس» هم سهمی درنظر می‌گیری؟
به «شانس» معتقد نیستم، به «خواست خدا» اعتقاد دارم. «خواست خدا» مسئله خیلی پیچیده‌ای است. همیشه «خواست خدا» این نیست که هر اتفاقی دوست داری برایت رخ بدهد. گاهی اوقات می‌فهمی که خدا با نیفتادن بعضی از اتفاقات چقدر به تو لطف کرده و خودت دیر خبردار شده‌ای! برای من شرایطی پیش آمد که در کوتاه‌مدت ناراحتم کرد اما بعد از چند وقت به این نتیجه رسیدم که چقدر خوب شد آن ماجرا، آن روزها برخلاف میلم پیش رفت!

بیشتر توضیح می‌دهی؟
زمانی که آلبوم «سلام آخر» را آماده کردیم، من «ممنوع‌الفعالیت» شدم و آلبومم شش؛هفت ماه توقیف شد. علتش هم واقعاً «مسخره» بود. من با پدرم یک کلیپ را به شبکه مهاجر که آن زمان مجاز بود، داده بودیم. حتی برای دادن این کلیپ به آن شبکه از وزارت ارشاد هم نامه گرفته بودم اما آن شبکه بعد از مدتی غیرمجاز شناخته شد و من هم ممنوع‌الفعالیت شدم و شش، هفت ماه طول کشید تا با طی مراحل اداری دوباره بتوانم فعالیت کنم. آن مدت خیلی به من سخت گذشت. نسبت به الان جوان‌تر بودم و اشتیاق داشتم که آلبوم هرچه زودتر منتشر شود و بیشتر شناخته شوم. همان ایام از طریق افشین یداللهی همکاری با سریال «میوه ممنوعه» به من پیشنهاد شد. برای این سریال هم آهنگسازی کردم و هم خوانندگی. آن سریال به شدت دیده شد و در آخرین شب‌های ماه رمضان، بالاخره مشکل ممنوع‌الفعالیت بودن من حل شد و مجوز «سلام آخر» را هم دادند. آلبوم بلافاصله بعد از «میوه ممنوعه» به بازار آمد و فکر می‌کنم پرفروش‌ترین آلبوم سال شد. مدتی بعد در تالار کشور کنسرت دادم و 30 هزار نفر در چهار شب به آنجا آمدند و بعد از چند هفته که از تب و تاب افتادم، تازه فهمیدم که همه آن تأخیرها، خواست و لطف خدا بوده و در نهایت به نفع من تمام شده است. شاید اگر «سلام آخر» همان روزهایی که من دوست داشتم بیرون می‌آمد،‌به موفقیت خاصی نمی‌رسید. من هرگز نمی‌توانستم چنین اتفاقی را مهندسی کنم، همه چیز خواست خدا بود. این مثال را زدم تا شاید کسانی که من را مافیای موسیقی می‌دانند و خودشان «کارآگاه» شده‌اند، «خواست خدا» را بهتر بشناسند و به این نتیجه برسند که شاید فعلاً خدا صلاح نمی‌داند آنها آدم‌های موفقی باشند و چه خوب می‌شود که فکر و قلب خودشان را برای روزهای آینده «صاف» نگه دارند.

برویم سراغ مافیای موسیقی! من با این تعبیر، در مورد هر خواننده‌ای که کنسرت‌هایش موفق است مخالف هستم. اصلاً مافیا، جز به زور اسلحه و تهدید نمی‌تواند کاری کند که هواداران موسیقی بلیت بخرند و به کنسرت تو یا هر خواننده‌دیگری بروند.
شما می‌توانی با زور مافیا به یک نفر بگویی که «منو دوست داشته باش»؟ موسیقی با حس آدم‌ها درگیر است، مگر می‌شود روی حس آدم‌ها نرخ گذاشت و نه‌تنها به آنها پولی نداد، بلکه از آنها پول گرفت و کاری کرد تا به فلان کنسرت بروند؟!

پس اساساً منکر وجود مافیا در موسیقی هستی؟

در موسیقی ما مافیا وجود ندارد، اما آدم قوی وجود دارد. در موسیقی ما آدمی مثل محسن رجب‌پور حضور دارد که کارش را بلد است یا مثلاً آقای جلیل‌پور. یکی از بی‌فرهنگی‌های ما این است که به آدم‌های توانمند می‌گوییم مافیا و اصلاً حواسمان هم نیست که لفظ مافیا، بار «منفی» دارد. به هر آدمی که فکر و برنامه و هوش و سیاست کاری دارد، لقب «مافیا» می‌دهیم تا ناکارآمدی خودمان را پوشش بدهیم!

زندگی حرفه‌ای یک خواننده شامل دو بخش است: ظهور و استمرار. کسانی که طی سال‌های اخیر علیه تو موضع گرفته‌اند،‌ظاهراً با استمراری که تو داشته‌ای، مشکل دارند. چون آنها خودشان هم زمانی «ظهور» کردند اما در حقیقت وقتی نوبت به «استمرار» رسید، عقب افتادند و رقابت را به تو باختند. من یادم هست زمانی که احسان خواجه‌امیری به عنوان یک پدیده معرفی شد، هیچ‌کسی با او مشکل نداشت و اتفاقاً به خاطر «پسر ایرج بودن» خیلی هم تحویل گرفته شد اما این کینه‌توزی‌ها از زمانی اوج گرفت که تو از آن بالا، پایین نیامدی.
موافقم!

برای این پایین ‌نیامدن، کارهای زیادی انجام دادی و کارهای زیادی را هم انجام ندادی! مثلاً موسیقی فیلم ساختی، ترجیح دادی در تلویزیون بیشتر شنیده بشوی، ‌نه اینکه دیده بشوی. به پیشنهاد بازیگری جواب رد دادی. زود ازدواج کردی و ترجیح دادی حتی کارهای حرفه‌ای خودت را در خانه انجام بدهی. برای کسب درآمد، از دایره موسیقی خارج نشدی و خیلی از مواقع زندگی را برای خودت سخت کردی. کمتر کسی تو را در خیابان و رستوران یا سینما دیده و یا از حاشیه‌های زندگی تو خبر دارد...
همه این‌هایی که گفتی درست است. البته چون احتمالاً تعبیرم از زندگی با خیلی‌ها فرق دارد، با این قسمت که «زندگی را به خودم سخت کردم» موافق نیستم! شاید بزرگ‌ترین سختی من در زندگی‌ام این باشد که بعضی اوقات دل مخاطبم را شکستم. روی صحنه تمام تلاشم را می‌کنم که برای مخاطبم سنگ تمام بگذارم. با وجود اینکه پرکار بوده‌ام اما هر کنسرتی از من با کنسرت‌های قبلی‌ام فرق داشته. این را می‌توانید از تماشاگران پاتوقی کنسرت‌هایم بپرسید. پیش آمده که یک هفته فقط شبی دو سه ساعت خوابیده‌ام تا فضای جدیدی را برای کنسرتم ایجاد کنم اما پایین صحنه گهگاه شرایطی پیش می‌آید که نمی‌توانم پاسخگوی محبت مخاطبم باشم.

فکر نمی‌کنم تعبیر من و تو از زندگی خیلی هم متفاوت باشد. بالاخره همین که نمی‌خواهی مثل اغلب مردهای جامعه، صبح‌ها به جایی به اسم «محل کار» بروی، یعنی سخت کردن زندگی به خودت!
من آنقدر به سفر می‌روم که فکر می‌کنم مجموعاً در طول سال، خیلی کم در خانه هستم!

به این جور سفرها باید گفت «ماموریت»!

اما ماموریت‌های من خیلی طولانی است! مثلاً حدود دو ماه کانادا بودم، حدود دو ماه هم در آمریکا. سفرم به اروپا هم یک ماه و نیم طول کشید! من سه سال است که لحظه سال تحویل در خانه‌ام نبوده‌ام. حتی اولین سالی که ازدواج کرده بودم هم برای سال تحویل در خانه نبودم.

من هم به همین‌ها می‌گویم «سخت کردن زندگی»!
حق با شماست!

اما مثلاً آقای ایکس انتظار دارد هر جوری که خواست زندگی کند و به هیچ‌کدام از اصول حرفه‌ای پایبند نباشد اما به اوج برسد و در اوج بماند!
این جوری آدم یاد داستان «خر و خرما» می‌افتد!

احسان خواجه‌امیری چطوری توانسته با وجود این همه فعالیت آن هم با رعایت انواع و اقسام محدودیت‌ها، برای تماشاگرش محترم باقی بماند؟
به مخاطبم احترام گذاشته‌ام. هرگز دنبال استراحت و تفریح نبوده‌ام. با وجود این همه اجرای زنده و کنسرت تقریباً هر سال یک آلبوم منتشر کرده‌ام و برای سریال‌های تلویزیونی یا فیلم‌های سینمایی موسیقی متن ساخته‌ام یا تیتراژ خوانده‌ام. وقتی احترام بگذاری، احترام می‌بینی. برای آنکه در کنسرت‌هایم پیشرفت کنم، تلاش می‌کنم چون می‌فهمم که خریدن بلیت‌های چند ده هزار تومانی، لطف مردم به احسان خواجه‌امیری است. خدا را شکر خیلی از آدم‌هایی که نظرشان را قبول دارم، عنوان کردند که کنسرت آخرم، بهترین کنسرت من بوده. بعد از چهار پنج سال کنسرت متوالی، شنیدن چنین نظری برای من خیلی خوشحال‌کننده است. البته قبول دارم مشابه این اتفاق هنوز در آلبوم‌های من نیفتاده است. این مسئله یکی از نقاط ضعف من است و باید روی آن کار کنم. امیدوارم آلبوم بعدی‌ام بهترین آلبوم من باشد.

خیلی‌ها به هر دلیلی امکان حضور در کنسرت‌های تو را ندارند و کارت را از طریق شنیدن آلبوم‌هایت تعقیب می‌کنند. اگر موافق باشی، در مورد آلبوم‌هایت حرف بزنیم. از آخرین آلبومت حرف بزنیم: «یه خاطره از فردا» آلبوم موفقی نبود...
به نظر من موفق بود، اما موفق‌ترین آلبومم نبود.

مطمئنی که موفق بود؟

بله، من با مخاطبم «چهره به چهره» درگیرم. خیلی از آهنگ‌هایی که در رسانه‌ها علیه آنها موضع‌گیری شد، در اجراهای زنده با استقبال شدید تماشاگران مواجه شده است. اگر یک آلبوم را ناموفق بدانیم، یعنی آن آلبوم شنیده نشده...

اما من یک چیز دیگر می‌گویم: آلبوم تو برای 70 میلیون نفر تولید می‌شود اما در کنسرت‌هایت فقط روی چند هزار نفر حساب می‌کنی...

من با این آمار 70 میلیون‌نفر مشکل دارم! این آمار، حاصل یک تفکر روشنفکری غلط است که معمولاً ما خودمان را ضربدر 70 میلیون نفر می‌کنیم! من آلبوم‌هایم را برای بیشتر شنیده شدن تولید می‌کنم. آمار چند میلیون نفری‌اش خیلی مهم نیست و سعی می‌کنم عددی را روی آلبوم‌هایم نگذارم.

آنهایی که به کنسرت تو می‌آیند، گلچینی از کسانی هستند که کارهای تو را دوست دارند و چه بسا تعدادشان هم محدود باشد.
اما بالاخره مشت نمونه خروار است.

اما همین «مشت» از هواداران پروپاقرص تو تشکیل شده!
اگر قرار است از کمیت حرف بزنیم هم مشت من خالی نیست. تعداد همین نفراتی که در تهران و شهرستان‌ها و خارج از کشور به کنسرت‌ها آمده‌اند و می‌آیند، جمعیت زیادی هستند.

تو روی استیج خوب می‌خوانی، تلاش می‌کنی و در یک کلام «ستاره» هستی. اغلب کسانی که به کنسرت‌های تو می‌آیند، برای تو تبلیغ می‌کنند و دوست دارند باز هم اجراهایت را ببینند. این مسئله هیچ ارتباطی به اینکه «یه خاطره از فردا» موفق بوده یا نبوده پیدا نمی‌کند. تو در کنسرت‌هایت نان اجراهای خوبت را می‌خوری، نه نان آلبوم‌هایت را. مطمئن هستم حتی اگر یک آلبوم ضعیف هم تولید کنی، باز در کنسرت‌هایت اتفاقات خوبی خواهد افتاد. به نظر من هیچ‌کدام از آلبوم‌های تو نمره‌ای برابر با اجراهای زنده‌ات ندارند.
اجازه بده این بحث را جمع‌بندی کنیم و به مسائل مهم‌تر بپردازیم. من هنوز نتوانسته‌ام آلبومی که رضایت کامل خودم را جلب کند، ‌تولید کنم. عوامل زیادی هم دخیل بوده‌اند اما یک مسئله را هم نباید فراموش کنیم و آن اینکه من هرگز نمی‌توانم نظر همه جامعه را با آلبوم‌هایم جلب کنم چون اساساً سلیقه‌های آنها شبیه هم نیست. نه من، بلکه هیچ خواننده‌ای نمی‌تواند همه سلیقه ها را پوشش بدهد اما به هر حال من، تو، مخاطب، مسئولان و... همه به هم «گره» خورده‌ایم و باید برای رضایت یکدیگر تلاش کنیم. شاید یکی از دلایلی که باعث شده در اولین قطعه تمام آلبوم‌هایم از تنظیم‌های الکترونیک استفاده کنم، احترام به مخاطبی بوده که من آنها را اکثریت شنونده‌هایم می‌دانم. شاید خودم شخصاً دوست داشتم یک قطعه «اسلو» را به عنوان سرآلبومی انتخاب کنم اما جمع‌بندی‌هایم نتیجه دیگری داشته است.

تو اولین بار در تیتراژ «برای آخرین بار» با اعمال سلیقه خودت یک قطعه فوق‌العاده‌تولید کردی و بعد از آن وقتی شناخته شدی، همیشه گوشه چشمی به نظر مخاطب داشتی. پیشنهاد می‌کنم با توجه به تجربه‌های موفقی که با سلیقه‌های شخصی خودت داشتی، این‌بار آلبومی تولید کنی که کاملاً منطبق بر سلیقه‌های شخصی خودت باشد. فکر می‌کنم قبلاً ثابت کرده‌ای که امتحانت را خوب پس می‌دهی!

در آلبوم جدیدم خیلی به این مسئله نزدیک شده‌ام.

فکر می‌کنم تیتراژ «نابرده رنج» هم خیلی به سلیقه خودت نزدیک بود. در حقیقت تو از مردم دعوت کردی که کاری بر مبنای سلیقه‌ات را بشنوند،‌نه اینکه کاری را برای تأمین سلیقه آنها بخوانی.
همین‌طور است. از روزی که صحبت از همکاری بااین سریال شد، به من آدرس غلط دادند که «نابرده رنج» یک سریال طنز است. منهم گفتم اصلاً با سریال‌های طنز همکاری نمی‌کنم اما وقتی دو، سه قسمت از سریال پخش شد و بیشتر با فضای آن آشنا شدم، رضایت دادم که تیتراژ پایانی را بخوانم و همان‌طور که گفتی دقیقاً کار خودم را انجام دادم و به صورت مستقیم، تحت تأثیر قصه سریال قرار نگرفتم. در حقیقت «نابرده رنج» را در راستای سلیقه خودم خواندم، نه در راستای مضمون این سریال.

می‌‌توانیم بگوییم «نابرده رنج» بعد از «میوه ممنوعه» دومین تیتراژ موفق تو بوده؟

نه، ولی شاید سومی یا چهارمی بوده!

حتی اگر چهارمی هم باشد، بعد از این همه فعالیت مقام خیلی خوبی است.
تیتراژ به تنهایی نمی‌تواند خودش را از دل یک سریال بیرون بکشد. تمام ارکان یک سریال برای موفقیت تیتراژ مؤثر هستند. «میوه ممنوعه» در سال‌های پس از انقلاب برای تلویزیون یک اتفاق ویژه بود که با حضور حسن فتحی قدرت فراوانی برای پرتاب همه ما داشت.

ادامه دارد ...


منبع : سایت موسیقی ما
[ ] [ ] [ پرستو ]

موسیقی ما- لی‌لا رضایی: به دنبال جدایی میثم مروستی از احسان خواجه امیری که همیشه وی را در کنسرت‌ها همراهی می‌کرد، میثم مروستی در گفت‌و‌گو با سایت موسیقی ما اعلام کرد: «دلیل خاصی برای این جدایی وجود ندارد و من صرفا به دلیل مشغله‌های کاری که دارم ترجیح دادم به رغم میل باطنی‌ام از گروه فاصله گرفته و به کارهای شخصی‌ام بپردازم.»

نوازنده سابق ارکس‌تر احسان خواجه امیری در ادامه گفت: «اتفاق خاصی بین ما نیفتاده است و اصلا دوست ندارم بحث بی‌ربط کنم. فقط می‌توانم بگویم که کارهای دیگری داشتم که برایم در اولویت قرار داشتند و واقعا فرصت نمی‌کردم به این همکاری ادامه بدهم. چون احسان مدام کنسرت داشت و باید با او سفر می‌کردم.»

وی یادآور شد: «تصمیم گرفتم کارهای اصلی خودم را انجام بدهم که تولید آلبوم مهم‌ترین بخش آن است. من در حال حاضر با امیر طبری برای آلبوم «زیر بارون۲» مشغول آهنگسازی و همکاری هستم. برای این آلبوم ۵ قطعه تنظیم کرده‌ام که در کنار من سیروان و زانیار خسروی نیز به عنوان تنظیم کننده حضور داشته و تنظیم بقیه قطعات را انجام داده‌اند.»

وی در پاسخ به این سوال که احسان خواجه امیری در خصوص جدایی چه برخوردی داشته، گفت: «من همیشه کارهای احسان را دوست داشته‌ام. ما دوستان خوبی برای هم هستیم و از اینکه در کنار هم نیستیم ناراحتیم. احسان از اینکه با هم نباشیم احساس ناراحتی می‌کند اما طی صحبت‌های منطقی که با هم داشتیم، تصمیم من نهایی شد. امیدوارم فرصت همکاری دوباره با احسان برایم فراهم شود.»

وی ادامه داد: «در هر کاری همیشه مشکلاتی پیش می‌آید که با صبر و تحمل می‌توان آن‌ها را حل کرد. جدا ما با هم جز مسایل کاری که همه دارند، مشکل نداشتیم که آن را هم در کنار هم و با مشورت هم حل می‌کردیم. منتهی ممکن است هدف مهمتری برای کسی پیش بیاید که در اولویت باشد. در گروه اهداف عوض شده و تغییر می‌یابند. حتی ممکن است تغییر ژانر و سبک صورت بگیرد و این اصلا قابل پیش بینی نیست و همین طور جای تعجب ندارد.»

این نوازنده ویلون در پایان به خبرنگار سایت موسیقی ما گفت: «از آنجایی که فعالیت من در زمینه موسیقی کلاسیک است، بیشتر دوست دارم در حوزه تخصص خودم فعالیت کنم و به جدیت می‌گویم که گروه احسان خواجه امیری تنها گروه پاپی بود که من با آن همکاری می‌کردم.»

میثم مروستی که فارغ التحصیل رشته موسیقی در مقطع فوق لیسانس از دانشگاه هنر تهران است، نوازندگی ویلون را به صورت تخصصی ادامه داده و تا کنون کنسرت‌های بسیاری را به همراه احسان خواجه امیری برگزار کرده است.

وی هم اکنون به غیر از همکاری با امیر طبری، در گروه‌های کلاسیک به نوازندگی ویولن می‌پردازد.

منبع : اختصاصی سایت موسیقی ما

 

 

[ ] [ ] [ پرستو ]
تو شیرینی با نمک‌ترین ترانه‌هامی
نه دیروزی نه امروزی تو فردایی همیشه
...
میون خاطرات من نشستی گم نمیشی
اگه هستی اگه نیستی میخوام برات بخونم...
تولدت مبارک احسان عزیز

[ ] [ ] [ پرستو ]
موسیقی پارس – مجید مدنی : احسان خواجه امیری خواننده پر طرفدار کشورمان که به تازگی رکورد تازه ای در فروش بلیط های کنسرتش به ثبت رسانده است در تاریخ های ۱۴ ، ۱۵ و ۱۶ آبان ماه به روی صحنه خواهد رفت .

در روزهای اخیر شاهد خبرهایی مبنی بر جدایی میثم مروستی از این گروه و پیوستن به ارکستر امیر طبری بودیم ، این خبر را از طریق رهبر ارکستر و مدیر برنامه های احسان خواجه امیری پیگیر شدیم و ایشان نسبت به این خبر چنین واکنش نشان دادند : به دلیل ایجاد تغییر در گروه دست به این کار زدیم .

از این جمله استنباط می شود که میثم مروستی نوازنده چیره دست ویولن کشورمان از گروه کنار گذاشته شده است . با توجه به این تغییر زایا سلیمان درباره جایگزین این نوازنده گفت : ما از پدرام درخشانی نوازنده سنتور و منصور آزاد فکر نوازنده ویولن در کنسرت تهران بهره خواهیم برد .

میثم مروستی نیز در این باره عنوان کرد : من از ۶ ماه قبل به این نتیجه رسیده بودم که اهداف موسیقایی ام با گروه همسان نیست و نمی توانم در کنار نوازندگی در این گروه اهداف خود را دنبال کنم . وی در مورد رابطه اش با احسان خواجه امیری گفت : این تصمیم هیچ تاثیری در رابطه من و احسان خواجه امیری ندارد و فقط از نظر حرفه ای از هم جدا شده ایم .

[ ] [ ] [ پرستو ]
درباره وبلاگ

امکانات وب
ehsan7khajehamiri.blogfa.com

دریافت کد رای گیری

كد تغيير شكل موس